تبلیغات
عاشقانه

به وبلاگ عاشقان خوش آمدید*****این وبلاگ آماده همکاری با هر سایت یا وبلاگ میباشد*****امیدوارم خوشتون بیاد


 
 

لینکدونی

 

شعر های برگزیده

دختری از کویر

حرفی به من بزن.من در پناه پنجره ام

مهدی(مرجان)

عشق ناتمام

چشمک(سوگند)

متولد ماه مهر

زمزمه ای از درون(میلاد عزیز)

ستاره(سهیل)

به نام خالق گلستان(شهرام)

بیا تو خسته نمیشی(هومن عزیز)

حرفهای دل من برای مرجانم(کمال عزیز)

سرزمین باران(پور حسن عزیز)

تنها در تاریکی(نوید)

عابرخسته2

وحید وسحر

شقایق

فرشته ای تنها

زمزمه زندگی

قصر کاغذی

خاطرات عشق و تنهایی

زبل خان (سیمین جون)

پیچک تنهایی

ققنوس در زنجیر

عشق وخدا(چگونه عاشق خدا شویم)

تنها ترین عاشق

یه عاشق دل شكسته

آلاچیق دوستی

قاصدك

پاییزی باش

 

 

جستجو در وبلاگ

 

 

 

خبرنامه

 

لطفا ایمیل خود را وارد کنید...

 

 

نظر سنجی

 


نظر شما در مورد مطالب این وبلاگ چیست؟





 

 

 

صفحات

 

1 2 3 4 5 6 7 ...

 

 

آمار

 

امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
ایجاد صفحه : -



 

 

 
 

 

.

.

.

شهریار كوچولو بار دیگر به دیدن گل ها رفت و به آنها گفت:_شما سر سوزنی به گل من نمی مانید وهنوز هیچی نیستید.

نه كسی شما رو اهلی كرده و نه شما كسی را.درست همان جوری هستید كه روباه من بود:روباهی بود مثل صد هزارتا روباه دیگر.او

را دوست خودم كردم و حالا تو همه ی عالم تك هست.

گل ها حسابی از رو رفتند.

شهریار كوچولو دوباره درآمد كه:_خوشگلید اما خالی هستید.

برایتان نمیشود مرد.گفت و گو ندارد كه گل مرا هم فلان رهگذر گلی میبیند مثل شما.اما او به تنهایی از همه شما سر است چون فقط اوست كه آبش داده ام و فقط اوست كه زیر حبابش گذاشته ام.چون فقط اوست كه حشراتش را كشته ام (جز دو سه تایی كه می بایست پروانه بشوند).

چون فقط اوست كه كه پای گله گزاری ها یا خودنمایی ها و حتی گاهی پی بغ كردن و هیچی نگفتن هاش نشسته ام .چون كه او گل من است.

و برگشت پیش روباه.

گفت:_خدانگهدار!!

روباه گفت:خدانگهدار!...و اما رازی كه گفتم خیلی ساده هست:::
جز با چشم دل هیچی را چنان كه باید نمیشود دید.نهاد و گوهر را چشم سر نمیبیند.

شهریار كوچولو برای آنكه یادش بماند تكرار كرد:_نهاد و گوهر را چشم سر نمیبیند.

_ارزش گل تو به قدر عمری است كه به پاش صرف كردی.

شهریار كوچولو برای آنكه یادش بماند تكرار كرد:_... به قدر عمری است كه به پایش صرف كرده ام.

روباه گفت:_آدم ها این حقیقت را فراموش كرده اند اما تو نباید فراموش كنی.تو تا زنده ای نسبت به آنی كه اهلی كرده ای مسئولی .تو مسئول گلتی ...

شهریار كوچولو برای آنكه یادش بماند تكرار كرد:_من مسئول گلمم.

.

.

.

در این مدت كه نبودم اتفاقات زیادی برام افتاد.كه مهم ترینش كه باعث این شد كه این مدت نتونم بیام و مطلبی قرار بدم این بود كه عشقم جواب آخر رو بهم داد.جوابی كه چند ماهی منتظر شنیدنش بودم.

نوشتن خیلی برام سخت هست به خاطره همین شازده كوچولو رو بهانه ای برای نوشتن قرار دادم.

با هر اتفاق خوب در زندگی آنقدر در خوشحالی غرق میشوم كه انگار هیچ ناراحتی در پیش نخواهد بود و در هنگام ناراحتی آنقدر در غم فرو میروم كه گویی دنیا چیزی به جز غم و ماتم نیست.

توجه به اینكه بعد از هر سربالایی سراشیبی هست در هنگام ناراحتی باعث میشه آدم به آینده امیدوار بشه و در واقع همین امید هست كه زندگی رو تشكیل میده.

امید سرابی است كه اگر ناپدید شود همه از تشنگی میمیریم.

همین عدم امید نسبت به آینده باعث شد چند وقت پیش مطلبی در وبلاگ قرار بدم و از  همه دوستانم خداحافظی كنم.

كه در واقع میتونم بگم نوعی فرار كردن بود.فرار از واقعیت های موجود در زندگی.

میخوام بمونم و در حالی كه خیلی ناراحت و غمگین هستم ادامه بدم تا نشون بدم كه هیچ وقت عشقمو فراموش نمیكنم.

و همیشه اونو در قلبم نگه میدارم حتی اگه سرنوشت با من مخالف باشه.

 

 *********

 

آزاد آزادم ببین

چون عشق درگیر من است

دیگر گذشت آن دوره که

تقدیر زنجیر من است

امروز تصویر من است

با عشق تو بر باد رفت

آن آبروی مختصر

 

من روح بارانم ببین

 

چون عشق تقدیر من است

 

 

از این به بعد سعی میکنم توی هر مطلب جدید شعری از آقای میلاد تهرانی با نام گیلاس آبی برای شما دوستان عزیزم قرار بدم

شاد باشید.

 

 

گیلاس آبی

می پرسم : "چه كار میكنی؟"
می گویی : "به آینده فكر می كنم!"
می پرسم : "آینده؟"
می گویی :
" آ : آری، كاش
ی : یك بار
ن : نشان بدهی
د : دوستم داری
ه : همین !!!"


امواج زندگی را
با آغوش باز پذیرا باش.
حتی اگر گاهی،
تو را به قعر دریا ببرد!
آن ماهی كه همیشه بر سطح آب می بینم ...
مرده است !!!


چند ریال
چند دلار
بگو چه قدر بیشتر؟
سكوت نكن!
بگو عشق او، چه قدر بیشتر از من
ارزش داشت؟!!!


او كه سیبی از شاخه چید،
تا بگوید: "دوستت دارم!"
شرمسار عشق شد !!!
...
من كه كاری نكرده بودم ... 
 

 

 

 

 

حسین موسوی ++

 

[04:59 ب.ظ] || [+]

نظر بدین --> []

 

 

 

 

 

 
 

 

 

پیشاپیش سال نو و عید باستانی رو به همه دوستان عزیزم تبریک میگم امیدوارم همیشه شاد و سربلند باشید و سال بسیار بسیار خوب و سرشار از موفقیت رو در پیش داشته باشید..

از همه دوستانی که در این سالی که گذشت در کنارم بودن و در سختی ها کمکم کردند تشکر میکنم امیدوارم بتونم در سال آینده جبران همه محبتاشونو بکنم.

شعری که میزارم رو آجی سحر عزیزم(سحر ناز خانوم)برام فرستاده بود دیدم خیلی قشنگه و چون نزدیک عید هستیم و باید غم و غصه رو برای مدتی حده اقل دور بریزیم گفتم اینجا قرارش بدم امیدوارم خوشتون بیاد.

مـــاه مـن غــصه نـخور زنـدگی جــذر و ‌مـد داره
دنــــیامـون یـــه عـــــالمه، آدم خــوب و بـد داره

ماهِ‌ُ من غصه نخور همه کـه دشـمن نمی شن
هــــمه کـه پــــر ترک مــث تـو و مــن نمی شن

مــاه مــن غــصه نـخور مــــثل مــــاها فـــــراوونه
خیلی کم پیدا می‌شه کسـی رو حرفش بمونه

مــاه مـن غــصه نـخور، گــــریه پــــــــناه آدماس
تـــر و تــــازه مـوندن گـل،‌ مال اشک شـبنماس

مــاه مـن غـصه نخور، زندگی خوب داره‌و زشت
خـــدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت

مـــاه مـن غـصه نـخور، پــنجره‌مون بــازه هــنوز
بـــاغـچه‌مون غــرق گـلای عــاشق نــازه هــنوز

ماه من غـصه نخور،باز داره فصل سیب می‌شه
می‌دونم گــاهی آدم،‌ تو وطـنش غریب می‌شه

مــاه مـن غـصه نـخور،‌ مـــاها کــه تب نمی‌کنن
مــاها کـــــه از آدمـــــــا کــمک طـــلب نمی‌کنن

مــاه مـن غـصه نـخور،‌ شــمدونـــیا صــورتی ان
دلایــی کــه بشـکنن چون عـاشقن قـیمتی ان

ماه من غصه نخور، سبک می‌شی بـارون بیاد
تــوی عــاشقی بــاید نترســید از کـــم و زیــــاد

مـاه مـن غـصه نـخور، خـــاطره‌ هـــامون کودکن
تــوی ایـن قـــــصه دلا یـه وقـــــتایی عـروســکن

مــاه مــن غـصه نـخور،‌ بـازی زمین خوردن داره
کــــار دنـــــــیا هــــمینه،‌ تـــــولد و مــــردن داره

مــاه مـن غـصه نـخور، تــاب بـــازی افتادن داره
زنـــدگی شــکستن و دوبــــاره دل دادن داره

مــاه مـن غـصه نـخور، گــــلا مـــیان عــیادتت
بـــه نــتیجه مـــی‌رسه آخــــــر یـه روز عــبادتت

مـاه مـن غـصه نـخور، خــیلیا تـــنهان مـث تـــو
خــیلیا بـا زخـمای عـاشـقی آشنان، مـث تـــو

مـاه مـن غـصه نـخور، زنــدگی بی‌غم نمی‌شه
اونی کـه غـــصه نداشــته بـاشـه، آدم نمی‌شه

مـاه مـن غـصه نخور، حـــــافظ واست وا می‌کنم
شـــعراشـو می‌خـونـم و تــــو رو مـــداوا می‌کنم

مـاه مـن غـصه نـخور، دنــــــــیا رو بسپار به خدا
هـــردومون دعـــــا کنیم، تــو هم جـدا، منم جدا
اگه آپم کمی طولانی شد ببخشید دیگه...
امیدوارم لحظات شادی پیش رو داشته باشید ...

 

 

حسین موسوی ++

 

[11:00 ق.ظ] || [+]

نظر بدین --> []

 

 

 

 

 

 
 

 

سلام به همه دوستان عزیزم.بعد از چند وقتی برگشتم.دیگه نوشتن برام سخت شده.موضوع برای نوشتن زیاد ولی ....!!!

با توجه به اینکه چند روز دیگه روز ولنتاین و بعد از اون روز سپندار مذگان هست این پستم رو به این موضوع اختصاص دادم...

متن بسیار زیبایی هست در مورد تاریخچه ولنتاین حتی به کسایی که از این موضوع آگاه هستند توصیه میکنم این متنو بخونند..متن کلی رو چند سال پیش از نت پیدا کردم ولی متاسفانه منبع رو هر چی فکر کردم یادم نیومد که بزارم...

----------------------------------------------------------------

روز والنتاین (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) مصادف با ۲۵ بهمن‌ماه (۱۴ فوریه) در بعضی فرهنگها روز ابراز عشق است.
این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین به صورت ناشناس انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد.

در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند.
کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس (والنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می‌شود…
بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان نهاد و نمادی می‌شود برای عشق!

.در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین. این روز سپندارمذگان یا «اسفندارمذگان» نام داشته است. سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند. اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده اند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمذگان بجای والنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود..

از چند سال پیش در ایران صحبت‌هایی مبنی بر آمیختن والنتاین با سنتهای اسلامی به گوش می‌رسد.
محمدرضا زائری، روحانی محافظه کاران، از پیشنهاد دهندگان طرح نام‌گذاری روز اول ازدواج حضرت علی (ع) (امام اول شیعیان) و همسرش فاطمه زهرا (س)، به عنوان روز عشق‌ ورزی بود.

اکثر فرهنگ های دیرین دنیا ، یه روز در سال برای جشن ابراز عشق و علاقه دارن . ما ایرانی ها هم در فرهنگ زرتشتی ماه مهر رو داریم که مظهر مهربانی ایرانیان و ماه ابراز عشق هست که تو اون ماه روز هایی برای ابراز علاقه به اشخاص مختلف و مراسم متعدد جشن های مهربانی هست. تا حدی که مهربانی جزو عبادت های زرتشتیان یا اجداد ما بوده . تو فرهنگ زرتشتی یه روز دیگه هم هست که این روز (سپندارمزگان) یا (اسفندارمزگان) نام داشته . فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان (روز عشق) به این صورت بوده كه در ایران باستان هر ماه رو سی روز حساب می كردند و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول (روز اهورا مزدا)، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) كه نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی (بهترین راستی و پاكی) كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی (شاهی و فرمانروایی آرمانی) كه خاص خداوند است و روز پنجم(سپندار مز) بوده است. سپندار مز لقب ملی زمینه. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشقه چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزه. زشت و زیبا رو به یك چشم می نگره و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می ده. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مزگان رو بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یك بار، نام روز و ماه یكی می شده كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشته كه در ماه مهر، (مهرگان) لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مز یا اسفندار مز نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مز نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند. یعنی پنجم اسفند روز جشن عشاق یا جشن سپندار مزگان هست
سپندار مزگان جشن زمین و گرامی داشت عشقه كه هر دو در كنار هم معنا پیدا می كردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران رو بر تخت شاهی می نشوندن ، به اونها هدیه می دادن و ازشون اطاعت می كردند این میشه حرمت واقعی زن- ببینین دین مهر یعنی چی!!
« این بود آیین پارسی و آن نیز آیین تازی که بر دار کردند دوازده هزار کودک رومشکان را در قعر باخت نبرد.»

♥ سمبلهای ولنتاین شامل موارد زیر میباشد
.
۱- شكل یك قلب ساده و یا تیر خورده: از آنجـایـی كـه قـلب مركز احساسات عمیق،اصیل و پر شور است. قلب تیر خورده آسیب پذیری عشق را نشان میدهد. هنگامی كه شما از سوی معشوق خود طرد میشود. قلب تیر خورده نشانه پیوند و اتحاد زن و مرد نیز می باشد.

۲- كیوپید(CUPID): كـه به شـكل یك كودك برهنه، فربه و بالدار ترسیم میگردد. این كودك شیطان با لبخندی موذیانه تـیـر و كمان نیز با خود حمل میكند. چنانچه یكی از تیرهای این كودك به قلب فردی اصابت كند وی فورا عاشق می شود. كـیوپید در واقع پسر ونوس الهه عشق و زیبایی در افسانه های روم باستان می بـاشد. معنی لغوی آن “آرزو ” است. كوپید برخی اوقات آمور(AMOR) نیز نامیده میگردد. همتای كوپید در افسانه های یونانی اروس (EROS) نام دارد.

۳- كبوتر،قمری و مرغ عشق: این پرندگان نماد وفاداری، پاكی و معصومیت هستند.

۴- گل رز: گل سرخ شهبانوی گلهاست. نماد جنگ و صلح، عشق و گذشت.

۵- تور: جنـس دستـمال خانم هـا را در گـذشـته تشـكـیـل میـداده است. در زمــانهای دیرین رسم برآن بوده كه هرگاه دسـتـمال خـانمـی به زمیــن می افتاد مردی كه متوجه آن میشده بلافاصله آن را از زمین برداشته و به زن می داد.

۶- گره های عشق: از یك سری حلقه های در هم تنیده و بافته شـده تشكـیـل یـــافته اند. این حلقه ها آغاز و پایانی ندارند و نماد عشق جاودانی و پایدار است.

۷- علامت”X”: این علامت به معنی بوسه در كارت های تبریك و نامه های روز ولنتاین است.
۸- روبان قرمز: این رسم به زمانهای قدیم بازمیگردد كه شوالیه ها هنـگـامیكه عـازم جنـگ بودند نوار یا روسری از معشوقه خود دریافت كرده و آن را به یادگار با خود میبردند.
♥ سالیانه بیش از یك میلیارد كارت تبریك ولنتاین در سراسر جهان رد و بدل میگردد كه ۸۵ درصد آنها توسط زنان خریداری میشود.
♥ سالیانه ۵۰ میلیون گل رز و میلیونها جعبه شكلات در سالروز ولنتاین هدیه داده میشود كه اغلب آنها را مردان خریداری میكنند.
♥ هدایای روز ولنتاین شامل: گل رز و یا دسته گل كوچك، شكلات، كارت تبریك ولنتاین، عروسك، شمع، یك نامه عاشقانه، یك قطعه شعر عاشقانه و یا هدیه كوچك.
♥ برای جشن گرفتن این روز به یك كافی شاپ و یا برای صرف شام به یك رستوران دنج بروید.
♥ رنگهای روز ولنتاین شامل قرمز، سفید و صورتی است.
♥ در خصوص تاریخچه و مبداء ولنتاین اختلاف نظر وجود داشته تا جایی كه ولنتاین با افسانه در آمیخته است.
♥ هویت ولنتاین مبهم است. در كل ۳ روایت در رابطه با ولنتاین نقل گردیده كه به آنها اشاره میكنیم.
♥ جشنواره ای به نام LUPERCALIA كه ۱۵ فوریه در رم باستان میان كافران متداول بوده است. لوپركالیا جشن تطهیر و زمان خانه تكانی بوده است. در این جشن مشركین از خدای LUPERCUS بخاطر محافظت از چوپانها و گله هایشان از گزند گرگها قدردانی میكردند. در این فستیوال بمنظور بزرگداشت FAUNUS خدای حاصلخیزی، باروری و جنگلها رومیان یك سگ و دو بز نر را قربانی كرده و از پوست آنها شلاق میساختند. مردان با این شلاقها به میان مردم رفته و به هر كسی كه میرسیدند ضربه ای با شلاق به آنها میزدند. دختران داوطلبانه برای شلاق خوردن صف میكشیدند. آنها اعتقاد داشتند كه شلاق خوردن با تازیانه های ساخته شده از پوست بز باروری آنها را تضمین میكند. همچنین در این جشن طی بزرگداشت الهه ای بنام JUNO FEBRUTA زنان مجرد نامه های عاشقانه مینوشتند و درون گلدانهایی می انداختند. (و یا تنها نام خود را روی برگه ای مینوشتند) مردان مجرد روم نیز هر كدام یكی از این یادداشتها را از درون گلدانها بیرون كشیده و مشتاقانه بدنبال دختر نویسنده نامه میرفتند. (نوعی دوست یابی) این آشنایی ها اغلب به ازدواج می انجامید. این رسم تا قرن هجدهم ادامه داشت اما از آن به بعد مردان رم ترجیح دادند پیش از آشنایی زن را ببینند!
♥ كلیسای كاتولیك حداقل ۳ قدیس بنام VALENTINE و یا VALENTINUS شناسایی كرده كه هر سه در روز ۱۴ فوریه به شهادت رسیده اند.
♥ ولنتاین مقدس یك كشیش مسیحی بوده كه در قرن سوم خدمت میكرده است. زمانی كه امپراطور CLADIUS دوم بر روم حكمرانی میكرده. كلادیوس دریافت كه مردان مجرد از آنجایی كه همسر و خانواده ای ندارند (مردان متاهل حاضر به ترك همسر و خانواده خود نبودند) نسبت به مردان متاهل بیشتر به سربازی روی آورده و سربازان بهتر، كاراتر و جنگجو تری نیز میباشند. از همین رو ازدواج را برای مردان جوان غیر قانونی و ممنوع اعلام كرد. ولنتاین كه این حكم را ناعادلانه و ظالمانه میپنداشت از فرمان كلادیوس سرباز زد. ولنتاین مخفیانه عشاق جوان را به عقد یكدیگر در می آورد. هنگامی كه این عمل ولنتاین بر ملا گشت كلودیوس حكم اعدام وی را صادر كرد.
♥ خود ولنتاین نخستین فردی بود كه برای اولین بار نامه ولنتاین را نگاشت. وی هنگامی كه در زندان بسر میبرد دلداده دختر جوانی شد كه دختر زندانبان وی بود. این دختر جوان زمانی كه ولنتاین در بازداشت بسر میبرد به ملاقات وی می آمد. در انتهای این نامه ولنتاین چنین نوشته بود: “از طرف ولنتاین تو.” این عبارت كماكان در نامه های روز ولنتاین استفاده میشود.
♥ ولنتاین در روز ۱۴ فوریه اعدام شد. تقریبا در سال ۲۶۹ پس از میلاد. به گرامیداشت وی كلیسایی در سال ۳۵۰ پس از میلاد بنا گردید كه پیكر وی نیز در آنجا دفن شده است. در واقع روز ولنتاین سالروز مرگ و خاك سپاری ولنتاین میباشد.
♥ پاپ اعظم GLASIUS فردی بود كه روز ۱۴ فوریه را، در سال ۴۹۸ پس از میلاد، روز ولنتاین (ST. VALENTINE`S DAY) نام نهاد. در واقع وی این روز را جایگزین آیین كفرآمیز لوپركالیا كه مختص كافران بود كرد. وی در گلدانها عوض نام دختران اسامی مقدسین مسیحی را نهاد. و با این كار به لوپركالیا تقدس بخشید. در این آیین مرد و زن هر دو یك نام قدیس را از گلدان بیرون میكشیدند كه میبایست تا آخر سال خصوصیات اخلاقی آن قدیس را الگو قرار داده و در خود متجلی می ساختند.
♥ روایت دیگر: در دوران كلادیوس مسیحیت به شدت سركوب میشد. ولنتاین نه تنها كشیش و مبلغ مسیحیت بود بلكه رهبر جنبش زیر زمینی مسیحیان نیز بود. اغلب كشیشها در این دوران زندانی و سپس اعدام گردیدند. ولنتاین پس از به زندان افتادن دختر نابینای زندانبان خود را شفا میدهد. كلادیوس پس از اینكه از این خبر مطلع میگردد به خشم آمده و دستور میدهد سر وی را از تنش جدا سازند.
♥ كهن ترین نامه و شعر ولنتاین توسط چارلز، دوك اورلئان نگاشته شد. وی زمانی كه در سال ۱۴۱۵ و در قرن شانزدهم در زندان برج لندن در اسارت بسر میبرد این نامه را برای همسر خود نوشت.
♥ روایت دیگر حاكی از آن است كه ولنتاین یك مسیحی بوده كه عاشق كودكان بوده. اما از آنجایی كه وی از پرستش خدایان سر باز میزده به زندان فرستاده میشود. اما كودكان كه به وی علاقه مند بودند دلتنگ وی شده و برای وی پیامهای مهر آمیزی مینوشتند. این كودكان نامه ها را از لابه لای میله های زندان به درون سلول ولنتاین می انداختند. وی در سال ۱۴ فوریه ۲۶۹ پس از میلاد اعدام شد.
♥ برخی هم روز ولنتاین را به باور مردمان انگلیس و فرانسه قرون وسطی نسبت میدهند. آنها اعتقاد داشتند كه پرندگان در روز ۱۴ فوریه جفت خود را انتخاب میكنند.
♥ برگزاری جشن ولنتاین امروزی از دو كشور فرانسه و انگلیس آغاز گردیده است.
♥ ابتدا كارتهای تبریك ولنتاین را هر كس خودش تهیه میكرد اما از سال ۱۸۰۰ كارتهای تبریك ولنتاین تجاری به بازار عرضه گشت. البته این كارتها نیز دست نوشته و دارای نمادهای ولنتاین نقاشی شده بودند. سپس كارتهای تبریك چاپی جایگزین آنها گردید.
♥ در گذشته دور در ایتالیا و انگلیس رسم بر آن بود كه زنان مجرد پیش از طلوع آفتاب روز ولنتاین از خواب برخاسته و لب پنجره اتاق خود می ایستادند تا مردی از مقابل پنجره آنان عبور كند. اعتقاد بر آن بود كه با اولین مردی كه در آن روز ببینند، ظرف یكسال ازدواج خواهند كرد. شكسپیر نیز در نمایشنامه هملت به این باور اشاره كرده است.
♥ در برخی كشورها رسم بر این است كه مردان جوان روز ولنتاین لباس به زنان هدیه میدهند. چنانچه زن آن لباس را برای خود نگه دارد نشانه آنست كه زن خواهان ازدواج با آن مرد است.
♥ در فرانسه پسران اسم معشوقه خود را روی آستین لباسشان می نوشتند تا به همه بگویند: ازحس من آگاه شوید.
♥ در زمانهای گذشته در ولز چنین مرسوم بود كه در سالروز ولنتاین قاشقهای چوبی به یكدیگر هدیه بدهند. روی این قاشقهای چوبی معمولا نقش قلب و كلید و قفل كنده كاری شده بود. معنی این كنده كاریها چنین بود: “تو قلب مرا گشوده ای” یا “كلید دروازه قلب من دست توست.”
♥ برخی باورهای آمیخته با خرافات نیز در رابطه با روز ولنتاین وجود دارد. اگر در این روز سینه سرخ از بالای سر دختری عبور کند او با یک ملوان ازدواج خواهد كرد و اگر گنجشک عبور کند همسرش مرد فقیری میشود اما بسیار خوشبخت خواهند شد و اگر آن پرنده سهره باشد آن دختر با مردی پولدار ازدواج خواهد کرد.
♥ كودكان انگلیسی در صدها سال پیش در این روز مانند بزرگترها لباس بتن میكردند و خانه به خانه به ترانه سرایی و آواز خوانی میپرداختند.
♥ اما در ژاپن روز ولنتاین به گونه ای دیگر مرسوم است. روز ولنتاین این دختران هستند كه باید به مردان شكلات هدیه بدهند. زنان شاغل به اجبار باید به تمام همكاران مرد خود بویژه رییس خود شكلات هدیه بدهند. اما در روزی موسوم به “روز سفید”(WHITE DAY) كه تاریخ آن ۱۴ مارس میباشد مردان برای جبران محبت خانمها به آنها هدیه میدهند. البته اغلب فقط به دوستان دختر خود. هدیه مردان معمولا یك لباس زنانه سفید رنگ است.
♥ در چین هم افسانه ای وجود دارد که نمادی از عشق است و روز ولنتاین چینی ها محسوب میگردد. این روز هفتمین روز از هفتمین ماه در تقویم چینی است. این روز فستیوال دختران نیز نامیده میگردد. در این روز مردم چین به ستاره ها خیره میشوند. دختران نیز دعا میكنند تا كدبانوهای با كفایتی در آینده شوند و همچنین شوهر مناسبی نصیبشان گردد. پسران مجرد نیز دعا میكنند تا هر چه زودتر معشوق خود را بیابند.
--------------------------------------------------------------------------------------------

این روز های مبارک رو به همه تبریک میگم.امیدوارم روز های خوبی داشته باشید...از این بابت که نمیتونم  هدیه ای به عشقم بدم ناراحتم ولی از همین جا این گل رز زیبا رو با یه دنیا محبت و عشق تقدیمش میکنم.

 

 

حسین موسوی ++

 

[05:52 ب.ظ] || [+]

نظر بدین --> []

 

 

 

 

 

 
 

 

خداحافظ گل لادن تموم عاشقا باختن
ببین هم گریه هام از عشق چه زندونی برام ساختن
خداحافظ گل پونه گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
یكی با چشمای نازش دل كوچیكمو لرزوند
یكی با دستای پاكش گلای باغچمو سوزوند
تو این شب های تو در تو خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو
خداحافظ گل مریم گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو كه بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی
تو این رویای سر درگم خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه كه بارونی نمی تونه
طلسم بغضو برداره از این پاییز دیوونه


خداحافظ ... خداحافظ ...

میروم شاید کمی حال شما بهترشود

میگذارم با خیالت روزگارم سر شود

از چه میترسی برو دیوانگی های مرا

آنچنان فریاد کن تا گوش عالم کر شود

میروم دیگر نمیخواهم برای هیچکس

حالت غمگین چشمانم ملال آور شود

باید این بازنده هر بار -جان عاشقم-

تا به کی بازیچه این دست بازیگر شود

ماندنم بیهوده است امکان ندارد هیچوقت

این من دیرین من، یک آدم دیگر شود

--------------------------------------------------------

به دلیل بر خی مشکلات روحی و روانی که برام به وجود اومده برای مدتی وبلاگ نویسی رو کنار میزارم.

این پستم دو تا شعر در مورد خداحافظی گذاشتم البته بگم که این دو شعر ربطی به رفتن من نداره و من فقط میخواستم شعر هایی با مضمون خداحافظی هم بزارم. 

میدونم این کارم خیلی بد هست و باعث ناراحتی دوستانم میشه مخصوصا اینکه برای این آپ خبرتون نمیکنم.

اینم بزارید کنار هزاران اخلاق بدم من فقط چهره خوبی از خودم نشون دادم در حالی که  …!!!!

یه روزی خوشحال بودم که در این دنیای مجازی دوستان خوبی پیدا میکنم دوستانی که در زندگی واقعیم ندارم نمیدونستم که وبلاگ نویسی شاید باعث بشه دوستی هم از دست بدم.

برای همتون آرزوی بهترین ها رو دارم.

زیاد ناراحت نباشید سعی میکنم هر چه زود تر برمیگردم.

--------------------------------------------------------------------

همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند به جز مداد سفید. هیچ كسی به او كار نمی داد. همه می گفتند: تو به هیچ دردی نمی خوری. یك شب كه مداد رنگی ها توی سیاهی كاغذ گم شده بودند، مداد سفید تا صبح كار كرد. ماه كشید، مهتاب كشید و آنقدر ستاره كشید كه كوچك وكوچك و كوچك تر شد. صبح توی جعبه ی مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد!

 

 

 

حسین موسوی ++

 

[10:43 ق.ظ] || [+]

نظر بدین --> []

 

 

 

 

 

 
 

 

سلام به همه دوستان عزیزم.این چند روزه خیلی دلم گرفته خیلی...

فکر میکنم باعث ناراحتی بعضی از دوستان عزیزم شدم.

این شعر از مطالب قدیمی عاشق تنها هست که چند سال پیش داده بودم.با توجه به حال روز الانم گفتم بار دیگه قرارش بدم.

ضمنا عذر میخوام که نمیتونم خبرتون کنم برای آپ جدید.

با آرزوی بهترین ها.

 

درون سینه نگنجد غمی که من دارم
خوش است با غم دل عالمی که من دارم
سرشک دیده بیان کرد ماجرای دلم
چه اعتبار بر این محرمی که من دارم
ا ز آن گلی که بروید ز خاک من پیداست
زهجر لاله رخان ماتمی که من دارم
بسوخت جان حریفان ز گرمی سخنم
عجب که در تو نگیرد دمی که من دارم
مرا به گریه چه حاجت که رونقی ندهد
به برگ زرد رخم شبنمی که من دارم
بیا و بر دل من رحم کن که از تنگی
در او قرار نگیرد غمی که من دارم

--------------------------------------------------------------

تا خدایی هست وخدایی می کندمجتبی مشگل گشایی می کند.

 

 

حسین موسوی ++

 

[10:00 ب.ظ] || [+]

نظر بدین --> []

 

 

 

 

 

 
 

 

 

 سلام به همه دوستان عزیزم.پیشاپیش عید غدیر رو به همه شما تبریک میگم و برای همتون آرزوی بهترین ها رودارم.

 

در این عید عزیز این گل های زیبا تقدیم شما باد.

بوی خوش بهشت از کنار آن آبگیر، یعنی غدیر عرشیان و بهشتیان، جان ها را می نوازد این چه بوی خوشی است که حتی پس از عبور صدها سال هنوز فضای جان مشتاقان را می نوازد.
غدیر تکرار اولین است در کلام آخرین، همان کلام نورانی که در اولین پیام، علی را به برادری و وصایت خواند و در غدیر، اعلام ولایت و امامت او را فرمود.
مهر بی مثال از آفتاب، نورانی تر و گرما بخش تر، صبحگاهان به اشارت او سر از خواب بر می دارد. ستارگان آسمان نیز وامدار نیم نگاه اویند و ما هم جرعه نوش جام ولای آن بزرگ، آن عزیز، آن مهربان تر از پدر، آن جاری از باران و آن خوب تر از پاکی که:
شرف، بازوت گیرد تا بخیزد
محبت، آب بر دست تو ریزد
چه گویم مهربانی مادر توست
نگاه راستی در جست و جویت
و ما چه گوییم تو ای مهربان مولای کریم، که پایمردانه بر زبر کائنات ایستاده ای و زمین و هر آنچه در آنست در مشت تو و زمان، رشته آویخته از سرانگشت تو. ورود عظیم تاریخ جویباری که خیزاب امواجش از قوزک پایت در نمی گذرد.
و ما با کدامین زبان و احساس تو را روایت کنیم تو ای که پیامبر در شانت فرموده است:
هر کس علی را در قلبش دوست بدارد، خداوند ثواب تمام بندگان را به او عطا می فرماید.”

جشن عید غدیر در ایران

عید غدیر بعد ازعید باستانی نوروز از بزرگ ترین و مهم ترین  عید در نزد مردم ایران زمین است. جنب و جوش و شور و اشتیاق وصف ناپذیری  که درعید غدیر وجود دارد در اعیاد دیگر(مانند فطر و قربان ) دیده نمی شود و میتوان مهمترین دلیل این موضوع را عشق و علاقه مردم به امام علی (ع)دانست.

رسم بر آن است که صبح روز عید، مردم به دیدار و روبوسی سادات و ذریه امیرالمومنین (ع) می روند و و سادات نیز ضمن پذیرائی با شربت و شیرینی و دادن پول و هدیه ای به رسم یاد بود از مهمانان خویش پذیرایی و قدردانی می نمایند. 

 

مردم اعتقاد دارند پولی که به عنوان هدیه از سادات گرفته اند نباید خرج نمایند بلکه به عنوان تبرک و برکت در نزد خود نگهداری کنند.

در این روز مردم بهترین و زیباترین لباسهای خود را می پوشند، خود را معطر به بهترین عطرها می نمایند و با چهره ای خندان و شادمان به دید و بازدید میپردازند.در این روز افراد بسیاری روزه می گیرند و به مومنین قرض و اطعام می دهند.

 
بازار جشن و سرور و عروسی نیز در این روز بسیار پر رونق است و علاوه بر آن در این روز، خانواده نوعروس و تازه داماد هدایایی به زوج تازه میدهند و در بعضی از مناطق، این هدایا با آداب و رسوم خاصی تهیه و تقدیم میشود. به خصوص اگر یکی یا هردو آنها سید باشند، مراسم مهمتر و با شکوهتر خواهد بود.

در شب عید غدیر در مساجد و حسینیه ها مراسم جشن و سرور و مولودی خوانی برپاست. همچنین در منازل سادات و علما نیز مداحان و شاعران در وصف مولا علی (ع) و غدیرخم مولودی خوانی می نمایند. سادات نیز چند روز مانده به عید غدیر خم اقدام به خانه تکانی و گردگیری منازل خود می کنند و خود را آماده پذیرایی از مهمانان آماده کنند.

 

 

 

حسین موسوی ++

 

[11:03 ق.ظ] || [+]

نظر بدین --> []

 

 

 

 

 

 
 

 

سلام به همه دوستان عزیزم.قرار بود قسمت دوم شازده کوچولو رو بزارم ولی نمیتونم چیزی در مورد شازده بنویسم اینقدر از لحاظ روحی خرابم که نمیتونم چیزی بگم.

میخوام یه کمی در موردعاشق تنها بگم.حدود 8 سال پیش بود که به همراه یکی از دوستانم عاشق تنهارو راه انداختیم.(البته فکر و هسته اصلی از دوستم بود).

اوایل عاشق تنها موضوع خاصی نداشت و ما روزی 3 یا 4 بار وبلاگ رو به روزمیکردیم و در مورد همه چیز از عشق و علاقه گرفته تا مطالب طنز مینوشتیم.

بعد از دوسال وبلاگ به دلیل مطالب زیادی که قرار داده بودیم دچارمشکل شد و ما مجبور بودیم از اول وبلاگ رو راه بندازیم.کم کم دیگه عاشق تنها داشت فراموش میشد و هراز چند گاهی که یادمون میوفتاد عاشق تنهایی هم هست میومدیم و وبلاگ رو به روز میکردیم.تا حدود دو سال پیش که عاشق تنها یه عاشق واقعی شد.اون موقع یاده وبلاگ افتادم.عاشق تنها نمیتونست به چند دلیل به عشقشش بگه که دوستش داره و یکی ازمهم ترین دلایلشم این بود که میخواست از عشقش مطمئن بشه و اطمینان حاصل کنه که عشقش یه عشق واقعی هست و هوس و یا وابستگی نیست.به خاطرهمین راه تنهایی رو در پیش گرفت و اینجا شد کلبه عاشق تنها.توی این دو سال هر ازچند گاهی میومدم و اینجا مطلب میزاشتم هر چند بیشتر حرفام رو توی دفتر سر رسیدم مینوشتم.الان دو سال از زندگی واقعی عاشق تنها به معنی واقعی کلمه میگذره.

میخواستم در مورد مرگ بنویسم ولی گفتم قبل از نوشتن در مورد این حقیقت زندگی یادی بکنم از یکی از دوستان دوران کودکیم که الان در بهشت خداوند داره روزی میگیره امیدوارم منو به خاطر اینکه فراموشش کردم ببخشه.میخوام بهش بگم که همیشه برای من یه دوست خوب بوده و هست.

------------------------------------------

دیگه شب برای من آرامش بخش نیست.هوای ابری مانع میشه تا من بتونم مهتاب عزیزم رو ببینم.مهتابی که دلم براش خیلی تنگ شده.دلتنگی ای که توی این دو سال اصلا نداشتم.

هر وقت به آسمون شب نگاه میکنم و ماه عزیز و ستاره های زیباش رو میبینم یاد عزیز ترینم میوفتم یاد کسی که توی قلبم مثل اون مهتابی میمونه که شب تاریک رو روشن میکنه.میخوام بگم برای من عزیزترینی هر چند از هم دور باشیم هر چند بین ما فاصله زیاد باشه.میخوام بهت بگم فراموشت نمیکنم و تا آخرین نفسم عاشقانه میپرستمت هر چند بدونم این عشق فایده ای نداره.میخوام نشون بدم عشق واقعی چیه.میخوام به اونایی که میگن عشق واقعی مرده نشون بدم که اشتباه میکنند.پس هر موقع فکر کردی من فراموشت کردم و عشق من پوچ و زود گذر بوده بیا اینجا تا ببینی که من هنوزم دوستت دارم وهمانطور که یه دونه ماه بیشتر وجود نداره که شبی مهتاب باشه و همه جا رو روشن کنه برای قلب منم فقط یه دونه مهتاب هست.

بازم مثل اون شبهای تنهاییم میخوام برات دعا کنم.دعا کنم که همیشه سربلند و موفق باشی و دعا کنم به هر آرزوی قشنگی داری برسی.

بازم میخوام تو شب تنهایم بلند داد بزنم و بگم که:

تو را من با زبان بی زبانی دوست می دارم

و شاید مثل یک دلدار جانی دوست می دارم

نگاهم کن نگاهت را که در من خانه دارد

برای لحظه های همزبانی دوست می دارم

وجودت را وجود بی وجودم سخت محتاج است

و همسان خدایی آسمانی دوست می دارم

تو را در خلوتی پنهان تر از آواز باران

به دور از چشم نااهلان نهانی دوست می دارم


تو را ای یوسف پنهان ز سالی سخت طولانی

برای انتظاری جاودانی دوست می دارم.

 

 

حسین موسوی ++

 

[09:33 ب.ظ] || [+]

نظر بدین --> []

 

 

 

 

 

 
 

 

سلام دوستان عزیزم.همونطور که قبلا گفته بودم میخوام در مورد شازده کوچولو بنویسم.البته عذر میخوام که یه کمی طول کشید چون میخواستم دیده خودمو در مورد شازده کامل کنم به خاطر همین مجبور بودم  چندین باره دیگه شازده کوچولو رو بخونم.

ناراحتم از اینکه نمیتونم خط خط این کتاب رو از دید خودم بررسی کنم نوشتن در مورد شازده کوچولو در اینجا خیلی سخت هست چون تا جایی که میتونی باید خلاصش کنی برای نشون دادن  این موضوع همینو بگم که مطالبی که در مورد شازده کوچولو توی این پستم گذاشتم(تا اخترک دوم و آدم خودپسند) رو توی 30 صفحه نوشته بودم به خاطر همین از خیلی از جملات و گفت و گوها رد شدم (ولی شما روی اونا خوب فکر کنید چون خیلی مهم هستند)

میخواستم مطالبم در مورد شازده رو توی 2 پست بزارم ولی چون نمیشه 4 یا 5 آپ بعدیم هم در مورد شازده هست.

گزین گویه هایی از کتاب شازده کوچولو هست که دوست عزیزمون اکبر حسام سرا زحمتشو کشیدند میخواستم این گزین گویه هارو در مطلب آخرم در مورد شازه بزارم ولی چون بعد از این آپم تا 3 هفته  دیگه نمیتونم مطلب دیگه ای بزارم اونارو هم در آخر این پستم میارم میدونم که از خوندنش لذت میبرید.

در ابتدا توضیحاتی در مورد کتاب شازده کوچولو میدم تا بیشتر با این کتاب آشنا بشید.منتظر نظرات زیباتون در مورد شازده کوچولو هستم...جا داره از کسی که این کتاب رو به من معرفی کرد و بهم داد تشکر کنم کسی که تمام احساسم متعلق به اوست کسی که عاشقانه دوستش دارم .

همچنین از دو آجی عزیزم که در سخت ترین شرایط زندگی کمکم کردند تا بتونم حسین واقعی رو بشناسم و معنای جدیدی از زندگی رو به من نشون دادند تشکر کنم آجی یلدای عزیزم و آجی آلتنای گلم.کتاب شازده کوچولو رو میتونید از اینجا بخونید.

-----------------------------------------------------------------------------------

شازده کوچولو اثر آنتوان دوسنت اگزوپری از محبوب ترین آثار تاریخ ادبیات است.کتابی که بعد از انجیل پر خواننده ترین کتاب در سراسر جهان بوده و لقب محبوبترین کتاب مردم در قرن 20 رو ازآن خود کرده.ساختار پیچیده رازها و روابط دوستانه باعث شده است هنوزم این کتاب پس از گذشت سالیان سال مورد نقد و بررسی قرار بگیره و این نشانه فلسفی بودن این کتاب هست.به نظر من شازده کوچولو کتابی هست که در قالب کودکانه بزرگ ترین و عمیق ترین شخصیت های انسانی و مفاهیم زندگی رو منتقل میکنه.در این کتاب با فلسفه دوست داشتن و عواطف انسانی آشنا میشیم- با کلمه آدم بزرگ ها آشنا میشیم البته آدم هایی که بزرگ نما هستند.

مطالب این کتاب رو میتونیم از دید یک دوست و یا از دید عشق و دلبستگی و یا از دید خودبیگانگی انسان ها (شخصیت های وجودی هر انسان)مورد بررسی قرار بدیم.کتاب شازده کوچولو دارای دو شخصیت یکی راوی داستان و دیگری شازده کوچولو هست.من اینجا راوی داستان که خود شخص اگزوپری هست رو کنار میزارم هر چند خیلی دوست داشتم در مورد شخصیت او هم بگم.

------------------------------------------------------------------------------------

تو اخترک شهریار کوچولو یک گل و سه تا آتشفشان (که دوتاش فعال و یکیش خاموش بوده)بوده.البته بائوباب ها هم بودند که شازده هر روز باید اونارو نابود میکرده تا اجازه بزرگ شدن و مشکل ساز شدن بهشون نده.در همین ابتدا با موضوعاتی آشنا میشیم...

گلی که شازده کوچولو توی اخترکش داشته نماد معشوق هست همونطورکه میدونید گل در ادبیات همون معشوق هست.به قول شازده کوچولو گل ها بی شیله پیله هستند.معشوق بدونه ناز هم معشوق نیست.گل شازده هم ناز داشته ولی نازش برای شازده بیش از حد بوده و غروری که که باعث سفر شازده میشه.گل شازده خارهایی داشته که شازده ازشون به عنوان محافظ گل یاد میکنه مثلا در قسمتی میگه اگه بره ها میتونند گل هارو بخورند پس فایده این خار ها چی هست؟همه ما خارهایی داریم که میتونیم بگیم وسیله ای است برای کنترل کردن خودمون نه کنترل کردن دیگران.

آتشفشان فعال میتونیم نماد دوست بگیریم که همیشه در کنارمون هستند ولی نیستند اون اتشفشان خاموشم یه دوست خوبه که شاید یه روز فعال بشه آخه به قول شازده کوچولو آدم که کف دستشو بو نکرده.

بائوباب هاغ هم نماد سختی ها و مشکلات زندگی هستند که هر روزه باهاشون سر وکار داریم و ما هم باید مثل شازده کوچولو این مشکلات رو همون ابتدا و تا وقتی که بزرگ نشدند از بین ببریم.بائوباب ها کلا نماد بدی هستند (البته توی اخترک شازده کوچولو و اخترک های اینگونه اینگونه هست)میتونند خیلی از صفات بد ما رو شامل بشند مثل خیانت-دورویی-دروغگویی و ... صفات بدی که ما باید مواظبشون باشیم یه روز بزرگ نشند چون در غیر این صورت دیگه جایی برای گل وجودمون نمیزارند و مارو توی سیاهی ها فرو میبرند.

همین جا منم مثل اگزوپری میگم که بچه ها مواظب بائوباب ها باشید.

شازده کوچولو علاقه زیادی به گلش داشته و از همون ابتدا شیفته و دلباخته گلش میشه و براش همه کار میکنه ولی گلش مغرور بوده.شازده کوچولو از تضاد های موجود در حرف های گلش ناراحت میشه(گل برای ناز نشون دادن مجبور به این کار بوده چون میدونسته شازده چقدر دوستش داره).صحبت هایی که میان شازده و گلش در ابتدای آشنایی و لحظه خداحافظی ردوبدل میشه خیلی آدمو تحت تاثیر قرار میده.گل هم شازده کوچولو رو دوست داشته اینومیشه همین جا از درخواست هایی که از شازده داشته متوجه شد ولی این غرور بیجا این اجازه رو نمیداده که به شازده بگه تا اینکه شازده تصمیم میگیره اخترکشو ترک کنه تا بتونه یک گل بهتر پیدا کنه(یا یه دوست بهتر)شازده چون همش در کنار گلش بوده و نبودشو اصلا احساس نکرده پی به عشق که در وجودش هست نبرده.اون روز شازده مثل هر روز بائوباب ها رو از ریشه در میاره وآتشفشان هارو تمیز میکنه حتی اون خاموشه و برای آخرین بار به گلش میرسه لحظه آخر که میخواد از گلش خداحافظی کنه گلش بهش میگه::((من سبک مغز بودم ازت عذر میخوام سعی کن خوشبخت باشی دوستت دارم.اینکه تو روحتم از این موضوع خبر دار نشد تقصیر من هست.زیاد مهم نیست اما تو هم مثل من بی عقل بودی سعی کن خوشبخت بشوی))اینجا یاد ضرب المثل نوش دارو پس از مرگ سهراب افتادم.ای کاش این غرور بیجا نبود چی میشد گل غرورش رو زود تر میشکست؟ هر دفعه به اینجا میرسم اشکم در میاد.یاد سخنی ازبزرگی می افتم که میگه:بیاید به خاطر عشقمون(دوستمون)غرورمونو بزاریم کنار نه به خاطر غرورمون عشقمون(دوستمون) رو.شاید دوست داشتن شازده هم زیاد از حد بوده مگه این نیست که ویکتور هوگومیگه:آدم ها در دو حالت همدیگه روترک میکنند اول اینکه بدونند کسی دوستشون نداره و دوم اینکه بدونند یه نفر خیلی خیلی دوستشون داره.شازده نمیدونسته گلش دوستش داره ولی در مقابل گل از احساسات شازده باخبر بوده شایدم چون میدونست شازده خیلی دوستش داره اینکارو باهاش کرد و تا آخرین لحظه چیزی بهش نگفت.لحظه رفتن شازده از پیش گلش خیلی دردناک هست نمیتونم راحت از این قسمتش بگذرم ولی حیف که زمان و مکان اجازه ادامه بیشتر رو نمیده.در اینجا هم گل غرورش شکسته شد هم شازده کوچولو. دیگه وقت رفتن هست گل برای شازده دعا میکنه و ازش میخواد دیگه روش حباب نذاره چون دیگه میخواد هوا بخوره اون میخواد از وابستگی هاییکه به شازده کوچولوداشته رها بشه و ... .یاد این سخن می افتم :عشق افسانه نیست آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست عشق آن نیست که همیشه در کنارش باشی عشق آن است که همیشه به یادش باشی.میدونم شازده یه روزی پشیمون میشه ولی باید این سفر رو میرفت تا پی به عشقش ببره آخه تا اون موقع همش در کنار گلش بوده و اگه این سفر رو نمیرفت هیچ وقت متوجه عشق واقعی و پاک خودش و خوبی های گلش نمیشد.به همین خاطره که هنوز سفر رو شروع نکرده از گلش میشنوه که دوستش داره و این نشانه درست بودن این ادعاست.

خب شازده کوچولو برای سفرش از مهاجرت پرنده های وحشی استفاده میکنه.شازده کوچولو باید برای پی بردن به راز درونش وهدفی که داشته از تمام فرصت ها استفاده میکرده پس میتونیم بگیم این پرنده ها نشانه فرصت هایی هستند که هر کدوم از ما هر موقع اراده کنیم در اختیار داریم تا به اون چیزی که میخوایم برسیم.

شازده کوچولو مسیرشو بین اخترک های 325 تا 330 میبینه.شش اخترک که معنی شش خانه و کاشانه عشق و خانه هفتم که خانه حقیقت هست و شازده در خانه حقیقت تمام حقایق رو در مورد گلش میفهمه.این هفت اخترک(+ زمین) منو یاد هفت مرحله عشق میندازه چه نگاه ظریفی.

در هر یک از این 6 اخترک با کسانی آشنا میشیم که بعضی ویژگی های مشترک و بعضی خاص دارند.باویژگی هایی آشنا میشیم که ما تمام آن هارو در وجود خودمون داریم یکی کمتر و یکی بیشتر.نقطه مشترک تمام آن ها تنهایی هست توی هر اخترک فقط یک نفر زندگی میکنه (یاد اور تنهایی انسانها).

شازده کوچولو به اخترک اول میرسه که ساکنش یک پادشاه بوده.پادشاه تا شازده کوچولو رو میبینه میگه:خب اینم رعیت.شازده تعجب میکنه که اون چجوری اونو شناخته شازده دنبال جایی برای نشتن بوده ولی متاسفانه شنل پادشاه تمام اخترک رو گرفته بوده.پادشاه نماد انسان های متکبر و مغرور هست.کسانی که بقیه روبه عنوان پله ای برای بزرگ کردن خودشون میدونند.پادشاه با این ویژگیش حرف قشنگی زد وقتی که شازده ازش خواست که:
یک غروب آفتاب تماشا بکند و از پادشاه خواست امرکنه خورشید غروب کنه.پادشاه در جواب گفت:باید از هر کسی چیزی را توقع داشت که ازش ساخته باشد.قدرت ما بیش از هر چیزی به عقل متکی هست.

هر چند خودش به این حرفش اعتقاد نداشت.میدونید چرا؟چون همه چیزایی که بدون اون هم اتفاق می افتادند در تصرف خودش میدید.پادشاه با اینکه میدونه کسی نیست ولی بازم برای هر کارش دلیل میاره که نشان ضعف درونیش هست.شازده کوچولو از این آدم بزرگ خوشش نمیاد و وقتی میخواد اونجا رو ترک کنه در آخر پادشاه برای راضی نگه داشتن خودش میگه ما تو رو به عنوان سفیر فرستادیم.ما هممون توی وجودمون یک پادشاه داریم یکی کمتر به این ویژگیش رجوع میکنه و یکی بیشتر.

شازده راهش رو ادامه داد تا به اخترک دوم که توش یک آدم خودپسند زندگی میکرد رسید:...

ادامه دارد.

۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩

گزین گویه ها

 

- کمتر آدم بزرگى این را به یاد مى آورد که اول بچه بوده.

-کسى که راهش را بگیرد و برود زیاد دور نمى رود.

-آدم بزرگها عدد و رقم دوست دارند.آدم بزرگها این جورند دیگر.

-بچه ها باید نسبت به آدم بزرگها خیلى گذشت داشته باشند.

-ولى ما {بچه کوچکها }که معنى زندگى را مى فهمیم البته به شماره ها مى خندیم.

- همه مردم از نعمت دوست برخوردار نبوده اند.

- چه رازآمیز است عالم اشک.

- فقط با چشم دل مى توان خوب دید.اصل چیزها از چشم سر پنهان است.

-حق این است که کردار بسنجیم نه گفتار را.

- حق این است که پشت نیرنگهاى کوچک آدم ها، پى به محبتشان ببریم.

-دنیا براى شاهان بسیار ساده شده است و آنها همه مردم را رعیت خود مى دانند.

- باید از هر کس کارى را خواست که از او برمى آید.

- قدرت بیش از هر چیز متکى به عقل است.

- محاکمه کردن خود بسیار مشکلتر از محاکمه کردن دیگرى است.اگر بتوانى درباره خودت درست حکم کنى معلوم مى شود که حکیم { = داناى } واقعى هست.

-این آدم بزرگها واقعاً که چقدر عجیب و غریب و غیر عادى اند.

-در نظر خود پسندان، دیگر مردم همه از ارادتمندان ایشان اند.

-خود پسندان فقط صداى تحسین را مى شنوند.

-آدم بزرگها جدى اند، حوصله حرفهاى یاوه را ندارند.

- هر کس ممکن است که در عین حال هم وفادار به دستور و کار باشد و هم تنبل .

- کسى که به چیز دیگرى غیر از وجود خودش مشغول است تنها کسى است که مضحک نیست.

-کسى که مى خواهد خوشمزگى کند گاهى مختصر دروغى هم مى گوید.

-آیا ستاره ها براى این روشنند که هر کس بتواند روزى ستاره خودش را پیدا کند.

-آدم پیش آدمها هم احساس تنهایى مى کند.

-چه خوب است که آدم، حتى در دم مرگ، دوستى داشته باشد.

-چیزى که مایه زیبایى خانه و صحرا و ستاره است از چشم سر پنهان است.

-چراغ را باید محافظت کرد: چه بسا اندک بادى آن را خاموش کند.

- آدمها آنچه را مى جویند نمى یابند و با این همه آنچه به دنبالش مى گردند بسا که در یک گل یا در اندکى آب یافت شود.

- چشم نابیناست.با دل باید جست وجو کرد.

-اگر کسى به سؤالى جواب ندهد، ولى سرخ شود این خود به معنى جواب مثبت است.

-آنچه مهم است با چشم دیده نمى شود.

-این تن آدم مثل یک پوسته کهنه دور انداختنى است. پوسته هاى کهنه دور افتاده که غصه ندارند.

- آدم ها ریشه ندارند و به دردسر مى افتند.باد آنها را با خودش به این طرف و آن طرف مى برد.

-ساکنان زمین از قوه تخیل محرومند.آنچه مى شنوند تکرار مى کنند.

-اهلى کردن یعنى پیوند بستن.اگر تو مرا اهلى کنى هر دو به هم احتیاج خواهیم داشت.تو براى من یگانه جهان خواهى شد و من براى تو یگانه جهان خواهم شد.

- هیچ چیز کامل نیست.

- آدم بزرگها این حقیقت را فراموش کرده اند که همان مقدار وقتى که براى گلت صرف کرده اى باعث ارزش و اهمیت گلت شده است.انسان مسئول همیشگى آن گل مى شود.

-آدم هیچ وقت آن جایى که هست راضى نیست.

-- -اگر تو مرا اهلى کنى و با من پیوند ببندى، زندگى ام چنان روشن خواهد شد که انگار نور آفتاب بر آن تابیده است.صداى پاى تو برایم مثل نغمه موسیقى خواهد بود.گندمزارها چیزى به یاد من نمى آورند. ولى تو موهاى طلایى دارى. پس وقتى اهلى ام کنى و با من پیوند ببندى معجزه مى شود! گندم که طلایى رنگ است یاد تو را برایم زنده مى کند و من زمزمه باد را در گندمزارها دوست خواهم داشت
- فقط چیزهایى را که اهلى کنى و با آنها پیوند ببندى مى توانى بشناسى

- آدم بزرگها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند.همه چیزها را ساخته و آماده مى خرند.ولى چون کسى نیست که دوست بفروشد آدمها دیگر دوستى ندارند.

- زبان سرچشمه سوء تفاهم هاست.

-در صورتى که اهلى ام کنى و با من عهد و پیمان ببندى، اگر در ساعت چهار بعد از ظهر بیایى، من از ساعت سه بعد از ظهر حس مى کنم که خوشبختم.هر چه ساعت پیشتر مى رود، خوشبختیم بیشتر مى شود.در ساعت چهار به هیجان مى آیم و نگران مى شوم و آن وقت قدر خوشبختى را مى فهمم.

 

 

 

 

 

حسین موسوی ++

 

[11:54 ق.ظ] || [+]

نظر بدین --> []

 

 

 

 

 

 
 

 

 

   

 سلام.امیدوارم حال همتون خوب باشه من که بد نیستم.این آپم کمی غمگینانه هست اونو بزارید پای دلتنگی ..در یکی از پست های قبلیم بحثی رو آغاز کردم در مورد عشق واقعی.نظر بعضی از دوستامو گفتم و از نظرات شما دوستان عزیز هم استفاده کردم.

 

عشق واقعی زمانی معنی پیدا میکنه که طرف مقابل رو برای خودش دوست داشته باشی نه برای خودت.این جمله تمام معانی عشق واقعی رو در بر میگیره ولی پی بردن به این موضوع بسیار سخت هست.

آدم تو زندگیش فقط یه بار عاشق میشه ... اگه حتی به دو بار كشید ... !اون عشق نیست ...آدم وقتی عاشق شد ... حتی یه لحظه هم عشقش رو نمیذاره و بره ... ! اگه این كارو كرد ... اون عشق نیست ...آدم وقتی عاشق شد ... چشمش خود به خود روی همه بسته میشه ... ! اگه نشد ... اون عشق نیست ...آدم وقتی عاشق شد ... فقط صلاح و خوبیه عشقش رو میخواد ... !اگه غیر از این بود ... اون عشق نیست ...آدم وقتی عاشق شد ... یه لحظه نمیتونه غم عشقش رو ببینه و آروم بگیره ... ! اگه غیر از این شد ... اون عشق نیست ... آدمی كه عاشق شد ... هیچ وقت با رفتن عشقش به آرامش نمیرسه ... !اگه رسید ... اون عشق نیست ...آدمی كه عاشق شد ... آرامش رو فقط تو آغوش عشقش میبینه ...اگه غیر از این شد ... اون عشق نیست ... !آدم اگه عاشق شد هیچ وقت اون عشق رو فراموش نمیكنه حتی اگه ازش دور بشه و ...همه درهای بینشون بسته بشه ... !!!اگه فراموش كرد ... اون عشق نیست ... !!!آدمی كه عاشق شد آدم نیست اون فــقـط یــــه عـــاشــقـــــه..

۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩

 

دیشب اولین بارون پاییزی اومد.بارونی بسیار زیبا بارونی که یاد آور خیلی چیز ها برای عاشق تنهاست.

 

تک و تنها تو خیابون به زیر نم نم بارون

باز به یاد تو میافتم قصه ای که با تو گفتم

 

دیشب جای همه عاشقان خالی بود.ساعت 4 بامداد بری بیرون و زیر بارون قدم بزنی بدونه چتر تا لذت خیس شدن زیر بارانه عاشقانه روبا تمام وجودت  احساس کنی.

وقتی كه اولین قطره باران بر قلبم بارید و زیباترین گل سرخ در دیدگانم رویید: قسم خوردم كه هر فصل پاییز رو به قبله چشمانت نماز بخوانم و با یاد تو پر بگیرم تا اوج
قسم خوردم با یاد تو بمیرم
با صدای باران دوباره چشمهایم بارانی می شود چه كنم كه تو بوی باران می دهی.

چه لذتی داره گریه کردن زیر باران در حالی که تنهای تنها هستی و دعا کردن با آن چشمان بارانی

برای کسی که ....

آپ های بعدیم میخوام در مورد یه شازده کوچولو بنویسم یه شازده کوچولوی تنها.

تعقیراتی توی وبلاگ میخوام بدم- مخصوصا نحوه آپ کردنم امیدوارم لذت ببرید.

منتظر نظرات زیباتون هستم.

۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩

تنها به عشق گفتم : تا تو را دارم تنها نیستم

منو تنها گذاشت و رفت

به احساس گفتم:تا تو را دارم تنها نیستم

منو تنها گذاشت و رفت

حتی به وفا گفتم:تا تو را دارم تنها نیستم

اونم منو تنها گذاشت و رفت

ولی وقتی به تنهایی گفتم:تا تو را دارم تنها نیستم

موند وهمدم و مونسم شد.

 

 

 

 

حسین موسوی ++

 

[04:26 ب.ظ] || [+]

نظر بدین --> []

 

 

 

 

 

 
 

 

 

سلام.دستم توان نوشتن -چشمم توان خوابیدن -پاهام توان رفتن -قلبم توان دوست نداشتن -ذهنم توان فراموش کردن -و وجودم توان یاری رساندن ندارد.

چند روزی گذشته فکر نمیکردم این قدر زود بیام و آپ کنم ولی اینقده دلم گرفته بود که گفتم یه سر به کلبه تنهاییم بزنم.

امروزم داره سپری میشه روزی مثل روزهای قبل تمام در فکر و اندوه و ناراحتی و تنهایی و دلتنگی.خیلی حرفا دارم بزنم ولی نمیدونم چرا نمیتونم بنویسم شاید به خاطر این هست که نباید این حرفام رو اینجا بنویسم.نمیدونم چی باید بنویسم  از دلتنگی برای کسی که برام عزیز ترین هست از عشق از دوست داشتن -از فصل پاییز....!دلم خیلی گرفته دوباره غروب پاییز . چشمتو باز میکنی میبینی که تنها نشستی هیچ کسی هم نیست هوای تاریک یه لحظه شاید احساس ترس کنی ولی به این فکر میکنی که کسی که یه دنیا دوستش داری در کنارت نشسته و شروع میکنی باهاش حرف زدن وای که جه لذتی داره .از تنهایی در میای ولی یه لحظه به خودت میای یه احساسی بهت میگه اینجا که کسی نیست خودت تنهای تنها هستی.ناراحت میشی اشک توی چشمانت حلقه میزنی.قطرات اشک همین جوری میاد.گریه خوب هست خالی میشی تا میتونی گریه میکنی دستاتو بلند میکنی و برای عزیز ترین کسی که توی زندگی داری دعا میکنی که همیشه سربلند و پیروز باشه و هر چه زود تر برگرده و از دلتنگی در بیای.همون لحظه دفتر خاطراتتو باز میکنی یه عالمه حرف داری بنویسی ولی هر چه قدر سعی میکنی هیچ چیزی توی ذهنت نمیاد .اعصابت خورد میشه به خدا میگی:ای خدا من که این همه حرف دارم برای نوشتن چرا نمیزاری حرفامو بنویسم تو که حرف دل منو میدونی نترس حرفه دلمو افشا نمیکنم.همون لحظه یه جمله از تنها ستارت به ذهنت میاد و شروع میکنی اونو نوشتن حرف دلتم فراموش میکنی و مینویسی. شب به پایان رسیده و تو هنوز در حال نوشتن هستی.

 

رفتیو ندیدی که چه مهشر کردم              با اشک تمام کوچه را تر کردم

دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد          وابستگیم را به تو باور کردم

 

۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩

 

از روزی که تو رفتی پریده رنگ شادی اما خورشید میتابه مثل یه روز عادی

چه طور هنوز پرنده داره هوای پرواز چطور هنوز قناری سر میده بانگ پرواز

مگر خبر ندارند تو رفتی از کنارم چرا بهت نگفتند بی تو چه حالی دارم

به چشم خسته من آسمون از سنگ شده لعنت به این تنهایی دلم برات تنگ شده

آفتاب نشسته روی گل های سرخ عالی خیال تو کنارم تو این اتاق خالی

عطر تنت پیچیده توی اتاق خوابم با تو چه جون گرفته ترانه های نابم

از تو هزار تا قصه چه جاودانه ساختم قلب پر از غرور رو چه عاشقانه باختم

به چشم خسته من آسمون از سنگ شده لعنت به این تنهایی دلم برات تنگ شده

شبها با یاد عشقت به قتل خود نشستم   صد بار ازت بریدم صد بار ازت شکستم

اسمت به روی لبهام توی ترانه هامه بغض گرفته عشق تو غربت صدامه

قلب پر از سکوتم دل زن از این جدایی بی تو ببین  چه سرده تابستون تنهایی

به چشم خسته من آسمون از سنگ شده لعنت به این تنهایی دلم برات تنگ شده

 

 

حسین موسوی ++

 

[05:04 ب.ظ] || [+]

نظر بدین --> []

 

 

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Tamplate by Mohammad Bayat & Hossein Moosavi

www.asheghe-tanha.co.sr & www.andylovers.co.sr